تبليغاتX
وبلاگ تحلیلی برای مباحث بنیادین ملی - در سوگ آن چه می رود...
خدایا مراازهمه فضایلی که به کارمردم نیاید محروم ساز
 در سوگ آن چه می رود...

 

در سوگ آن چه می رود...                  

 

 

چندی پیش مقام عالی نظام در گفتاری "مخالفت با نظرات ولی فقیه را غیر از ضدیت با ولایت فقیه دانست" ودر صحبت های بعدش از کسانی که خواهان نظارت بین المللی در انتخابات بودند به شدت انتقاد کرد و این گونه مباحث را در آستانه انتخابات به سود کشور ندانست.

آن روز و در میان آن موجی که پس از سخنرانی آیت الله سید علی خامنه ای براه افتاده بود و هر کس سعی میکرد ضمن برائت از این نظریه، لگدی هم به نهضت بی دفاع آزادی به عنوان طراح این طرح بزند، عمیقا اعتقاد داشتم که طوفان این "کی بود کی بود من نبودم ها" به زودی فرو خواهد نشست و در نهایت این مجموعه حاکمیت خواهد بود که با رفتارش، یا طراحان این طرح را دست خالی و شرمنده خواهد کرد، یا نه مردم را به درست بودن آن نظریه راسخ تر خواهد نمود!

آن هیاهو خوابید، نتایج صلاحیت ها هم منتشر شد، طرح نظارت بین المللی هم اجرا نشد، اما همه دانستند که واقعا با این ساختار تو در تو شاید بتوان انتخاباتی آزاد برگزار کرد، اما با این انسانها و این طرز تفکر هرگز!

حالا باید از کسانی که آن روز نظارت بین المللی را توهین به ملت می دانستند پرسید: توهینی بالاتر از "مجلس بسته بندی شده" وجود دارد؟

نقض حاکمیت ملی اینک صورت می گیرد یا هنگامیکه چند کشور دوست و بی طرف عضو سازمان کنفرانس اسلامی مثل مالزی و هند یا روسیه بصورت موقتی بر انتخابات نظارت می کردند و ما با انتخاباتی پرشور همه تهدیدهای بین المللی را خنثی می کردیم؟

کسر شان نظام اینک که حتی مقام سوم مملکتی اش "وزیر" را بی صلاحیت می داند بیشتر است یا آن موقع؟

به قول تاج زاده در نامه اش به جنتی آیا توهینی بالاتر از "انتخابات نمایشی، مجلس فرمایشی" به ملت سراغ دارید؟

بگذریم،... این طرح هم مثل بسیاری از طرح های دیگر این مملکت که کار نشده و بحث نشده، سقط می شود و بعد دودش به چشم همه می رود کنار گذاشته شد.

گاهی به شوخی به خودم می گویم: آخر کجای این مملکت ابعاد جهانی و بین المللی پیدا کرده که انتخاباتش پیدا کند!

 اقتصادش جهانی است یا سیاست بین المللی اش؟

صنعتش جهانی است یا صادرات و بازرگانی اش؟

گویا به تدبیر دولتیان نهم فقط قرار است "پرونده هسته ای " ابعاد جهانی پیدا کند!

 

اما این چند روزه که در استان ما وبخصوص در بیرجند خبر دهشتناک رد صلاحیت کاندیداهای اصلاح طلبان به گوش رسید بحث از "بداخلاقی انتخاباتی" به "گنداخلاقی انتخاباتی" ارتقاء یافت!

همه به نیکی می دانیم که علت این "گنداخلاقی انتخاباتی" همان یکدست شدن ساختار قدرت است یعنی اگر تا دیروز دولتی برکار بود که با نطق ها و تذکراتش انتخاباتی "آزاد در مقیاس های جمهوری اسلامی" برگزار می کرد، اینک نه تنها آنگونه نیست که رئیس دولت همراه و همسو با آنان نیز هست و از این رویه استقبال هم می کند!

حال سوال این است:

در برابر این قدرت یکپارچه در این بزنگاه حساس چه باید کرد؟

و پاسخ بسیار آسان است:

هنگامیکه قدرت سیاسی از جنس تحکم وچکمه، نفوذ ناپذیر و یکپارچه می شود، در برابر، مقاومت مدنی هم باید یکپارچه و هماهنگ شود.

حاکمیت راست بر قلع و قمع همه چپ ها همت کرده است! حال این جناح چپ است که باید با در اختیار داشتن فضای عمومی جامعه بخصوص بعد از رد صلاحیت های بی پروا و سرخوردگی های اقتصادی و سیاسی طبقات مختلف اجتماع مانند حاکمیت، بصورت کاملا هماهنگ و یکپارچه دست به نافرمانی مدنی و "تحریم انتخابات" زند.

تلمبار خواسته های ابتدایی مردم بر روی هم و بغض های سر به مهر نسل جوان و دانشجوی بعد از انتخابات نهم، اینک اصلاح طلبان را در فرصتی بی نظیر، تاکید می کنم "بی نظیر" قرار داده است که بار دیگر پیوند اجتماعی خود را با مردم تحکیم بخشند، بخصوص آن قشرآسیب پذیری که تحت سیاست های ناشیانه اقتصادی محمود احمدی نژاد کمر خم کرده و سفره اش روز بروز بی رنگ و رو تر شده گرایش بسیاری به اعتراض دارد و هنر اصلاح طلبانی که از نبرد قدرت در بالا باز مانده اند این می تواند باشد که همین ناراضیان خاموش لایه های پائین جامعه را به خود جذب کنند.

وگر نه صادقانه بگویم من هیچ فرقی بین آنانی که بر آن ها تکلیف می شود تا در انتخابات کاندیداشوند و عموما هم از جناح مقابل هستند با آنانی که همیشه خدا بر آنها تکلیف می شود که در صف رای بایستند نمی بینم!

اگر فلان انسان احساس تکلیف کرد که باید در اتنخابات کاندیدا شود و در این احساس آسمانی اش هیچ جایی برای زمینیان و خرد جمعی و دموکراسی وجود ندارد نمی توان بر او خرده گرفت، چرا که اساسا در ترمینولوژی جناح راست این مفاهیم جایگاهی ندارد!  اما افسوس بر آنانی است که در جناح چپ دم از نظام تحزب و تقویت آن می زنند، به جامعه باز اعتقاد دارند و حسرت ایران دموکرات رادارند اما صبح روز انتخابات شناسنامه بدست، خوشحال در صف می ایستند!

من خودم همیشه این حجت برایم وجود داشته که انتخابات آزاد و عادلانه جزو قوانین این کشور است و بندهای مختلف قانون اساسی کشورمان هم بر حق تعیین سرنوشت توسط مردم  تاکید می کند و اساسا وظیفه قانونی       دولتهاست که با "رقابت حداکثری مشارکت حداکثری" شهروندان را موجب شوند- اما رای دادن جزو وظیفه قانونی هیچ کس نیست و هیچ اصل که بماند، هیچ ماده و بندی هم مردم را موظف به دادن رای نکرده، پس وقتی دولتی که باید مجری قانون باشد خود وظیفه قانونی خود را عمل نمی کند بر مردمی که اساسا این چنین وظیفه ای نداشتند هم تکلیف روشن است!

او وظیفه اش را که باید انجام دهد انجام نمی دهد ، آن وقت چگونه شما را موظف یا حتی مکلف به شرکت در انتخابات می کند؟

لذا از جایگاه یک اصلاح طلب که اساسا ابزاری جز انتخابات، نظام پارلمانتاریستی و تقویت جامعه مدنی ندارد و حفظ و تاکید بر مرزهای اعتقادی با تحریم کنندگان خارج نشین و اپوزیسیون ورشکسته که نشخوارگر وزارت خارجه آمریکا و دولت های غربی هستند و از سوی دیگر  ضمن احترام به قانون اساسی که یادگار مکتوب خون هزاران شهید پاکباخته سرزمینم است در انتخاباتی با نتایج از پیش تعیین شده شرکت نخواهم کرد و تنها به عنوان یک تماشاچی روز 24 اسفند ماه را به آب دادن سر سبزه های "نوروز" می پردازم.

 به امید نوروزی که همه از ایرانی "سرسبز" و "آزاد" لذت ببریم...

|+| نوشته شده توسط علی ظهوری در شنبه سیزدهم بهمن 1386  |
 
 
بالا